من یه حباب ایرانیم در امنیت کامل

شما به من بگو چه خبره؟

آیفون ایکس ۲۵۶ گیگابایتی با قیمت نزدیک به یازده میلیون توسط یکی از وارد کننده ها که اتفاقا بیشتر ارز و از دولت گرفته توی سایت دیجی کالا فروخته میشده .

وزیر محترم بعد از کش و قوس های فراوان نام شرکت هایی که ارز برای واردات دریافت کرده بودن و به اشتراک میذاره .

همون شرکت غیرمحترم قیمت محصول رو توی دیجی کالا تا زیر ۱۰ میلیون کاهش میده . 

کمی بعد شرکت غیرمحترم اعلام عدم موجودی میکنه .

تعذیرات وارد کار میشه . میره سراغ همون شرکت . معلوم میشه دوستان تعداد زیادی آیفون وارد کرده و با دو میلیون تومان سود در حال فروشش بودن . یه چیزی نزدیک به ۲۰ تا ۳۰ میلیارد سود رفت توی جیبشون . 

وقتیم اعلام عدم موجودی کردن، تعداد زیادی آیفون در انبار شرکت بوده . 

این یکی از شرکت هاست فقط.

از اونطرف، یه شرکت دام و طیور درخواست ارز برای واردات موبایل کرده و درخواستش قبول شده .

حالا، با این همه افشاگری و ورود تعزیرات نه تنها قیمت پایین نیومده، بلکه همه از ترس اعلام عدم موجودی کردن و کالا به شدت کاهش پیدا کرده و قیمت ها با سرعت بیشتری بالا میرن . 

این وسطا هم اتفاقات جالب دیگه‌ای افتاد . دولت که تا قبل از این با اعلام تلفن همراه به عنوان کالای لوکس حسابی به خدمت بازار رسید، اعلام کرد تا سقف ۳۰۰ دلار کالای لوکس نیست و تا این سقف برای واردات ارز تعلق میگیره . 

برای مثال همین آیفون ایکس با قیمت پایه ۱۰۰۰ دلار آمریکا به فروش میرسه . یعنی ۳۰۰ دلارش ۴۲۰۰ تومنی و مابقی آزاد محاسبه میشه . 

بعد واردات خودرو ممنوع شد و قیمت خودروی ژاپنی نزدیک به ۱ میلیارد و قیمت خودروهای چینی در شرف نیم میلیاردی شدنه . 

بعد کنسول های بازی ورودشون ممنوع شد .

برای واردات قطعات الکترونیکی ارز تعلق نمیگیره . یعنی وقتی گوشی خراب میشه و با این وضعیت بازار تعمیر منطقی تره، به سمت تعمیرکار هجوم میبریم که اتفاقا این روزا به شدت سرشون شلوغه . اون ها هم با کمبود قطعه مواجه شدن و قیمت قطعه هم روز به روز در حالا بالا رفتنه . 

بعد طبق شنیده ها برق در مناطق تهران جیره بندی میشه و ه منطقه ساعاتی و در خاموشی به سر میبره . 

از اون طرف آمریکا به متحدانش اعلام کرده تا ۱۳ آبان باید خرید نفت از ایران و متوقف کنن . 

خشکسالی به قوت خودش باقیه . 

دور جدید تریم در راه .

سیگار، سیگار روزانه گرون میشه چون با کمبود توتون مواجه هستیم . 

آها، واردات خودروهای آتش نشانی و آمبولانس هم ممنوع شده .

همه اینا در راستای حمایت از کالای ایرانی . خرید جی ال ایکس (که به اشتباه اکس نوشته میشه) 

خرید کنسول هیولا که تولید یه شرکت چینی هستش و بازی هایی با گرافیک انسان های نخستین در اختیارتون قرار میده که البته مثل همون جی ال ایکس کالای ایرانی محسوب نمیشه . اصلا نکته‌ش همینه .

خرید خودروی داخلی :|

سیگارم نمیدونم دیگه، به جای وینستون بریم بهمن بکشیم؟ همونم گرون شد که . همون و میگن توتون نداریم .

تا همین چند سال پیش چوب بستنی و از چین وارد میکردیم . امیدوارم حداقل توس سال حمایت از کالای ایرانی در تولید چوب بستنی به خودکفایی رسیده باشیم . 

بجای قطعات کامپیوتری و خود سیستم کامپیوتری نمیدونم باید از چه محصول ایرانی‌ای حمایت کنیم . لپ تاپ های گیمینگ از ۱۱ میلیون به ۱۸, ۲۱ و ۲۸ میلیون رسیدن .

بازی های کامپیوتری سانسور میشن . مثلا وسط بازی call of duty بدون اینکه یه مرحله رو بازی کنی به مرحله بعد میری. اینکه چقد حرفه‌ای این کار و انجام دادن تحسین برانگیزه . بخاطر همین حرکت، به سراغ بازی آنلاین ایرانی به اسم زولا رفتیم و خواستیم از تولید ایرانی حمایت کنیم که مشخص شد این بازی تولید ترکیه‌س .

دیگه اشک باعث شده دیدم تار شه . بقیه رو بعدا مینویسم

پی نوشت: پست بهم ریخته‌س چون اخبار به صورت لحظه‌ای به دستمون رسیده :/ البته عصبانیت هم دست داشته در این موضوع


منبع این نوشته : منبع
قیمت ,شرکت ,بازی ,میشه ,واردات ,اعلام ,برای واردات ,کالای ایرانی ,حمایت کنیم ,زیادی آیفون ,شرکت غیرمحترم ,تعداد زیادی آیفون

من بجای تو

خیابان را، بی آنکه نگاه متعجب همشهریانم برایم مهم باشد، به سمت مرکز شهر طی میکردم. عمدا پایم را با تمام قدرت درون چاله های آب میکوبیدم. عاشقش بودم. باران های شهرم را می گویم. اما دریغ که نمی توانستم این حس را در نگاه های دیگران ببینم. صورت عبوس پسرک که از ترس خیس شدن میان ورودی مغازه ها پنهان شده بود ترغیبم میکرد تا با قدرتی بیشتر پاهایم را به زمین بکوبم و ببینم قطره های باران به هوا میپرند. میخواستم برگردند به آسمان. لبخند او می ارزید به هزاران قطره


پی نوشت اول: این متن به عنوان شرکت در این چالش و به دعوت آسوکا عزیز نوشته شد

پی نوشت دوم: از زبان خود آسوکا هستش :))

پی نوشت سوم: میدونم چیز خوبی درنیومد . خیلی تند تند شد

پی نوشت چهارم: اون پسرک عبوس خودمم :))


منبع این نوشته : منبع
نوشت

فیلم status update

حقیقتش فیلم خوبی نیست . 

درمورد یه بچه مدرسه‌ای که به همراه مادر، خواهر و پدربزرگ از کالیفرنیا اومدن یه جا دیگه (اسمش یادم رفت) 

روز اول مدرسه میرسه و طبق معمول برو بچه های خفن مدرسه اذیتش میکنن و اینم بغض میکنه :| 

گوشی موبایلشم داغون میکنن و پسرک داستان وسط مرکز خرید به یه دکه موبایل فروشی برخورد میکنه که فروشنده عجیبی داره و یه گوشی موبایل بهش میده که روش یه اپ به اسم یونیورس نصب شده .

پسرک هر دفعه که استاتوس خودش و آپدیت میکنه به واقعیت تبدیل میشه، البته باید دقیق بنویسه که چی میخواد وگرنه همه چی بهم میریزه و اینا . 

حالا شما فک کن همچین قدرتی دستتون باشه بعد برید مدرسه :| 

چی میسازن این کمپانی‌ها 


منبع این نوشته : منبع
میکنه ,مدرسه

حرکات مشکوک در عروسی

جاتون خالی چند روز پیش عروسی داشتیم . عروسی یکی از دوستان با یکی دیگه از دوستان . همونطور که میتونید حدس بزنید یکی از دوستان مونث بودن چون ازدواج هم جنس هنوز جا نیفتاده . 

ساعات اول عروسی واقعا چیز خاص و دندون گیری نداره، به همین دلیل اکثرا سعی میکنن کمی دیرتر بیان که از اون ساعات اولیه گذشته باشه . ولی همه همین فکر و میکنن و به اجبار ساعات اولیه رو کمی دیرتر تجربه میکنیم .

از تغییر جا به دفعات برای اشراف کامل به تمامی نقاط تالار یا بررسی تک تک مهمان ها از ورودی تا نشستن و پوست اندازی اولیه (منظور درآوردن البسه و رونمایی از لباس مجلسی است)

پچ پچ های بسیار با کنار دستی که نود درصد به این شکل میباشد:

+ اون و ببین

- آرررررره

این مکالمه محرمانه تقریبا تا وقتی که نشه چراغ های تالار و از آینه ماشین دید ادامه داره و بعدش تبدیل میشه به :

+ اون و دیدی؟

- آررررره

از اینا که بگذریم و یکی دو ساعت و فاکتور بگیریم میرسیم به بخش اصلی . زمانی که یه جوون بیست و چند ساله با چشمانی جستجوگر میاد توی سالن و به چند نفر اشاره میزنه و میره . بعد به صورت رندوم از هر میز یک تا دو نفر کم میشن و میرن بیرون . این وسط بعضی وقتا یه نفر دوباره برمیگرده و جیباش و با میوه و شیرینی پر میکنه و چند قدم که دور میشه دوباره برمیگرده و ظرف میوه رو کلا میبره .

از اونجایی که من روح جستجوگری دارم٬ این دوست عزیز و تعقیب کردم و دیدم میرن سمت پارکینگ و همگی پشت یه پرده برزنت خودشون و مخفی میکنن .

به صداها که توجه کنی همه برای هم آرزوی سلامتی میکنن و شادی همدیگه رو میخوان . وقتی پرده رو کنار میزنی میبینی شوهر عمه ۶۸ ساله عروس چهار زانو نشسته و یه لیوان به همراه یه خیار دستشه و بقیه بهش میگن :

+ بو نکن . فقط بخور!

این شرایط اونقدر ادامه داره که تقریبا نیمی از جمعیت تالار پشت پرده رو ببینن .

بعد از پایان ماجرا، دوستانی که از میون جمعیت انتخاب شده بودن راهی سالن میشن ولی فقط کمی بیشتر از ۷۰ درصدشون موفق میشن از ورودی عبور کنن و مابقی میون بوته‌های گل، صندق عق ماشینی که بازه، به سمت شهر و تعدادی هم سعی دارن از طریق عبور از دیوار وارد سالن شن . 

اونایی که موفق به ورود شدن شادی و نشاط خودشون و به بقیه هم انتقال میدن و شروع به مکالمه میکنن با کنار دستی :

+ حاجی اون و

- آررررره

+ بریم وسط؟

- نگرفته

این مکالمه تا چند روز بعد از مراسم هم ادامه داره منتهی با کمی حذفیات :

+ اصن نگرفته بود

- آره

(این داستان ادامه دارد)


منبع این نوشته : منبع
میکنن ,عروسی ,سالن ,میشن ,پرده ,مکالمه ,ادامه داره ,دوباره برمیگرده ,کنار دستی ,ساعات اولیه

یه کوه یخ شدم و قطره قطره آب شدم





منبع این نوشته : منبع

ستاره

یه شب دستم و گرفت و گفت بریم پشت بوم ستاره ها رو ببینیم . اونی که از همه پر نورتر بود و نشون داد و گفت واسه تو . میخواست بهترینشون واسه من باشه . میگفت اون منم . همونجوری قرص و محکم میچسبم به آسمونت . یه جایی بین شلوغی ستاره ها رو نشونش دادم و گفتم اونجا باش . یکی از اونا باش . هرکی آسمون و نگاه میکنه اون پرنوره رو میبینه و میگه واسه منه . بهترین و نمیخوام . یکی از اون معمولیا باش، ولی فقط واسه من


منبع این نوشته : منبع
واسه ,ستاره

ما از کنکور هم (مثل ریاضی و عربی) متنفریم

من با اینکه کنکور ندارم استرسم از همتون بیشتره . اینقد پستا کنکوری شده که احساس میکنم ممکنه خواب بمونم حتی . 

حالا هی برید کنکور بدید و زورکی برید دانشگاه و توی یه رشته خیلی خفن بیخودی هی درس بخونید و هیچی یاد نگیرید و یه مدرک بزنید زیر بغلتون و برید سرکاری که هیچ ربطی یه اون چیزی که زدین زیر بغلتون نداره :| 

مه و خورشید و فلک در کارن

دوستان درس نخونید، لیسانسه‌هاش بیکارن


منبع این نوشته : منبع
برید ,کنکور